-
برای بازگشت دیگر خیلی دیر است
شنبه 23 بهمنماه سال 1389 19:37
در این روزهای برفی یاد خاطرات گذشته کردن کمی دل گیر است و غم ناک تر از آن که کسی در کنارت باشد که حرفت را نمیفهمد عشق را از وجودت بیرون رانده کسی را کنار خود ببینی که شاد روزها در رویاهایت با او سخن گفتی و خدا دعایت رااجابت کرد تا همدمی باشد برای تنهایی ولی.. ولی حال که در کنارت منشیند جرات نکنی کلامی با او سخن بگویی...
-
سر گشته
جمعه 18 تیرماه سال 1389 20:16
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA نمی دونم باز می تونم عاشق بشم کسی رو دوست داشته باشم ؟ خیلی وقته که معنی کلمات رو گم کردم. دلم برای روزهایی تنگه که چشمام بارونی می شد قلبم به انتظار صدای آشنایی می نشست و نوازش...
-
درد فراق
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1389 20:20
این فالی بود که الان گرفتم برای دلم تا ببینم چه سرگذشتی دارد و بعد از این چه بر سر این خسته خواهد آمد. Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر کنایتیست که از روزگار هجران گفت نشان یار سفر کرده از که پرسم باز که...
-
شب
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1389 22:02
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 شبآشیان شبزده چکاوک شکسته پر رسیدهام به ناکجا مرا به خانهام ببر کسی به یاد عشق نیست کسی به فکر ما شدن از آن تبار خود شکن تو ماندهای و بغض من از این چراغ مُردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا به...
-
از یاد رفته
چهارشنبه 2 تیرماه سال 1389 10:55
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA حتی بهترین چوپ های دنیا نیز یک روز موریانه خواهد زد. تا حالا به این ضرب المثل فکر نکرده بودم و شاید اعتقادی نداشتم تا دیشب که خواستم در رویاها دوباره چشمانی را متصور شوم که روزه قلبم را به لرزه انداخت. دیدم در اعماق ذهنم خالی از وجود آن نگاه است بر خود لرزیم که چه زود از...
-
بوی گل
یکشنبه 23 خردادماه سال 1389 12:43
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت خانهات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت از پریشان گوییام دیدی پریشان خاطرم زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت پرتو رنگ رخت با آن گلافشانی که داشت در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد ساقی اندیشهام پیمانه...
-
شاید بیاد
چهارشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1389 07:47
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA یه پَپو 1 پُف مُکُنم 2 به آسمان شاید بیاد اَ دُرو 3 بشش 4 میگم نامهربان شاید بیاد هی میرم دنبالش و ناز چشاشه میکشم کُلی وی میسَم 5 سر قرارمان شاید بیاد هی همه بِشِم میگن او دیه رفته بیخیال بیخیال حرف مفت دیگران، شاید بیاد ای خدا مَه بی کَسم، خو کَس بی کَسا تونی قصهی...
-
شکر خدا
پنجشنبه 12 فروردینماه سال 1389 23:58
شکر خدای من به خاطر همه چیز. گذاشتی طعم شیرین عشق، کار حلال، آبرو داشتن در بین همه، ماشین، فرصت برای انتخاب .... خدا جون ازت ممنونم ولی من ناشکر بودم که همرو کم کم گرفتی خدایا میدونم ناشکری باعث این وضع الان منه. گناه کارم کثیفم امشب اگه دست به خود کشی نمیزنم به خاطر اینه که نمیخوام دیگه بارم از این سنگین تر بشه خدایا...
-
اتش دل
شنبه 15 اسفندماه سال 1388 22:57
آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی رحمتی کن کز غمت جان می سپارم بیش ازین من طاقت هجران ندارم کی نهی برسرم پای ای پری از وفا داری ؟ شد تمام اشک من بس درغمت کرده ام زاری نو گلی زیبا بود حسن و جوانی عطر آن گل رحمت است و مهربانی ناپسندیده بود دل شکستن رشته الفت و یاری گسستن کی کنی ای پری ترک ستمگری ؟ می...
-
سلام
پنجشنبه 24 دیماه سال 1388 17:49
بعد از مدت ها وقتی در حال رانندگی بودم کنار خیابان بی هدف نگاهم به نگاهی اشنا گره خورد اری خودش بود.... اما فقط یک نگاه و آن هم سریع و من ماندم با قلبی خورد شده با دهانی پر از سلام... سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی شدم خواب عشقت...
-
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دوشنبه 14 دیماه سال 1388 15:37
من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من میخوام یه دسته گل به...
-
انتظار
جمعه 13 آذرماه سال 1388 21:07
یادته اولین لحظه دیدار قسم خوردیم برای هم بشیم یار ولیکن تا شدم رام تو رفتی گذاشتی منو با دلم گرفتار راضی شدی به مردن غرورم به یادتم اگه چه از تو دورم به پات می افتادم چه عاجزانه اشکهای من میریخت چه کودکانه به پای وعده بی اعتبارت نشسته این دلم چه صادقانه راضی شدی به مردن غرورم به یادتم اگه چه از تو دورم منو تنها نذار...
-
من گذشته
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1388 18:49
هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند وآنکه این کار ندانست در انکار بماند از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوّار بماند در زمانی که خود را تنها میدیدم به سراغم آمد ،روزهای اول بیتوجه به آن وبیهدف به هر سو سرگردان ... بعد از مدتی آغاز شد ،زندگی بیسرنجام . با آن همه عهد و پیمان، با آن همه راز و عشق ،...
-
رفتن آرزو
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1388 18:35
تنها چون کتابی در مسیر باد میخورد هردم ورق اما... هیچ کس او را نمیخواهد برگها را میدهد باد میرود از یاد هیچ چیز از او نمیماند... بادبان کشتی او در مسیر باد مقصدش هرجا که بادا بادا بادبان را ناخدا باد است لیک او را هم خدا ، هم ناخدا باد است.
-
برف
چهارشنبه 27 آبانماه سال 1388 20:47
این اولین شب برفی است که گریان و لرزان در زیر بارش رحمت الهی قدم میزنم. یادمه بهم گفت که باران زیباست ولی برف رو بیشتر دوست داره ولی من گفتم که باران لطافت و شادی داره ولی برف سرما و دل تنگی. یادم هست که خندیدی و گفتی عاشقی و رویایی..... ان لحظه چشمانم پر از اشک شد. ولی حال من بر دوست داشتنت احترام می گذارم و میخواهم...
-
کمکم کن
چهارشنبه 20 آبانماه سال 1388 07:23
دیگه حتی یه ستاره توی خوابم نمییاد شب با دستای ترش داده منو به دست باد اشک من تا ابد راه چشامو گم کرده کسی این تنه شکست رو به هیچ هم نمیخواد غصهها فاصلشون تا من یک نفسه کمکم کن ، کمکم کن اشتباه آخره مهلت دوباره پر کشیدنو ازم نگیر بزار اسمت منو تا تماشا ببره نامههایم گذشته از غروب آسمون خاطراتم گریه ستاره ، توی...
-
سر گذشت
سهشنبه 19 آبانماه سال 1388 18:27
فاش میگویم و از گفته خود دل شادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگری یاد نداد استادم تا شدم حلقه به گوشه در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم چند مدت پیش در چنین روزی هم دیگرو دیدیم از چهره هم خوشمون اومد و در لحظاتی که باهم حرف زدیم به تفاهمات زندگی رسیدیم پس از...
-
شکسته خاطر
جمعه 15 آبانماه سال 1388 10:18
ای شکسته خاطره من روزگارت شادمان باد ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد باز جمعه شد و دلتنکی من آغاز. خدایا نمی دانم این چه حسی است که در دلم به یادگار گذاشتی. دیروز شادی و هیجان را دوباره در چهره خود دیدم مشغول به کاری شدم که دوستش دارم و می دانم که این کار را از تو دارم خدایا تو حافظ من و خیر خواه منی پس......
-
یادشت در ذهن
چهارشنبه 13 آبانماه سال 1388 20:58
چه خوب یادم هست عبارتی که در ییلاق ذهنم وارد شد: وسیع باش تنها آرام سر به زیر و ... سخت
-
محرم دل
شنبه 9 آبانماه سال 1388 21:35
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وان که این کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که در پرده پندار بماند عصر زیر بارون داشتم قدم میزدم که پیام کوتاهی از دوستم اومد حالمو پرسید به ازغم دلم گفتم و اون در جواب از بی امیدی من گفت . در جوابش شوخی ساده ایی کردم که ناگاه نوشت برای خودم متاسفم...
-
گریه در بارون
شنبه 9 آبانماه سال 1388 12:33
بارونه آسمون باز گریونه این دنیا دیگه باسه من زندونه یاده اون تو خاطرم میمونه چشمای خسته من به یاد اون گریونه
-
روز سخت...
جمعه 8 آبانماه سال 1388 18:16
اگه عشق همینه اگه زندگی اینه نمیخوام دیگه چشمام دنیا رو ببینه امروز خیلی بر من سخت گذشت مثلا قرار بود امروز جشن عقدم باشه ولی ....... امروز اومدم سر کار تا یادم بره چی به سرم اومد ولی هر ماشین عروسی رد میشد بغض گلومو پاره میکرد. حاله عجیبی داشتم از یک طرف دوباره متولد شدم و از یک طرف غم بزرگی که هر کار میکنم نمیتونم...
-
سر نوشتم
یکشنبه 3 آبانماه سال 1388 07:48
قصه برگ و باده تموم سر نوشتم بهار رو می خوام اما پاییزیه سرشتم یه جاده پیشه رومه که انتها نداره دل مسافر من دوباره بی قراره
-
پرواز را به خاطر بسپار
جمعه 1 آبانماه سال 1388 07:58
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است .
-
زندگی دوباره
پنجشنبه 30 مهرماه سال 1388 07:11
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا ، زین سوی تو چندین جفا چندان دعا کن غم مخور ، چندان بنال کدر شبها از سوی او آید ندا گر مجرمی بخشیدمت زین سوی آمرزیدمت فردوس تا بیدار من خامش رها کن این دعا دیروز معجزه ای برایم رخ داد که نمی دانم جزا کدام کار خوبم بود. در حال رانندگی در جاده بودم که ناگهان...
-
دیدن
سهشنبه 28 مهرماه سال 1388 15:22
دو چیز در زندگی افسونم میکند : آبی اسمان که میبینم و میدانم که نیست. و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست
-
رفتن
یکشنبه 26 مهرماه سال 1388 22:04
برای بازگشت دیگر دیر است . برای رفت حرکت لازم است. برای دوباره عاشق شدن دل و جرات نگاه کردن لازم است. و هر حرکتی به تحرکی نیاز دارد و تحرک دلیل بودن. عشق تنها دلیل بودن است اری تنها دلیل بودن را باید جستجو کرد باید کشت تا پیدا شود. و خود جستجو کردن هدف است . برای هدف نیز حرکت نیاز است و نیروی آن همان امید است . امید...
-
مسافر
یکشنبه 26 مهرماه سال 1388 07:40
تو کی بودی ای مسافر که منو در من شکستی رفتی اما در دل من تا همیشه زنده هستی تو کی بودی که به یادت باید آواره بمونم پا به پای باد شبگرد برمو از تو بخونم انتظاره دیدن تو منو آروم نمیزاره مثل بغضی که گلومو بسته اما نمیباره چه نشستی که چشامو برقه تنهایی ربوده چشمی از سحر نداشتم اگه داشتم از تو بوده چه نشستی که شکستم...
-
وعده خلاف
شنبه 25 مهرماه سال 1388 22:28
ندانم کان مــه نامهربان ، یادم کنــــد یا نــه؟ فریب انگیـز من، با وعده ای شادم کند یا نه ؟ خرابــم آن چنان ، کز باده هم تسـکین نمی یابم لب گرمی شـــود پیـــــدا که آبادم کنـــد یا نه ؟ صبا از من پیامی ده ، به آن صیاد سنگین دل که تا گل درچمـن باقی است، آزادم کند یا نه ؟ من از یاد عزیزان ، یک نفس غافل نیــم اما نمی...
-
بازگشت
شنبه 25 مهرماه سال 1388 14:01
روز از پی خیال تو از خانه می روم شب در سکوت من خانه می کنی من مینویسم از تو از لحظه های عمر پایین خاطرات من امضا نمی کنی میدانم که دیگر بازگشتی نیست میدانم که یک خاطره از در ذهنم و در قلب شکستم باقی میماند. هیچ کس نمی فهمد که چه بر سرم آمد هر گاه اسمی از عروسی یا مراسم ازدواج به میان میاید یا ماشین عروسی را میبینم بغض...