ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
وآنکه این کار ندانست در انکار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوّار بماند
در زمانی که خود را تنها میدیدم به سراغم آمد ،روزهای اول بیتوجه به آن وبیهدف به هر سو سرگردان ...
بعد از مدتی آغاز شد ،زندگی بیسرنجام . با آن همه عهد و پیمان، با آن همه راز و عشق ، به این روز رسیدم ، دوباره تنهای تنها...
میدانم که تجربهای بود برایم وشاید بهترین تیر بود برای دلم دیگر به کسی دل نبندم.
از همان اول باید میدانستم که با رفتار و اخلاق من این عهد و پیمان پابرجا نخواهد ماند. اخلاقش را به خوبی میدانستم اما هرگز تصور این جدایی را بدین شکل نداشتم. حال باید به خود قولی بدهم که،عهد را بدانم با چه کسی ببندم ؟ دوستی را نثار چه کسی کنم؟ چه چیز را فدای عسق کنم ؟ شبها را بیاد چه کسی به روز برسانم؟ ...
حال میخواهم با کوله باری از این تجربه تلخ ، دلی شکسته ، روحی یبمار و نیمه مرده ...
گذشته را بدست فراموشی بسپارم و از نو آغاز کنم زندگی بیعشق را .
روزشمار عمر ٣٦٥روز رقم خورد و من میخواهم سال روز جدایی را در کنار غم به سوگ بنشینم و بعد از آن پایین نوشه را امضا کنم ، که امضا قسمتی از وجود من است که به گذشته تعلق میگیرد....
کمی از من زیر نگاه من علامتی از من میشود یعنی...
چیزی گذشته در چیزی وآن کمی که از منِ اول در دومی گذشته
یک منِ سوم را علامتی از من میکند تا ثبت یک گذشته در ربط با من
شکل درهم امضا رویای امروز را اثبات میکند.
خدا حافظی میکنم با گذشته خود ، شاید آینده بهتردرانتظارم باشد ...
میخواهم فقط آغاز کنم زندگی دوباره خود را ، بدون او و بدون هر چیز که به او تعلق دارد .
با امضای این دست نویس حتماً چنین خواهد شد.
Mahdi
دوست داشتن
همیشه گـــفتن نیست
گاه سکوت است
و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه !
این درد مشترک من و توست
که گاهی نمی توانیم
در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم
اپم
منتظرتم